تبلیغات
خنده بر ترس

شکست خوردن عارنیست بی هدفی جنایت است


Admin Logo
themebox Logo

استخاره آنلاین با قرآن کریم




تاریخ:دوشنبه 29 مهر 1392-09:45 ق.ظ

نویسنده :هلیا

خدایا...



نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 28 مهر 1392-08:26 ق.ظ

نویسنده :هلیا

خاطره


خاطرات را باید سطل سطل ازچاه زندگی بیرون کشید

خاطرات نه سر دارند و نه ته

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند

می رسند گاهی وسط یک فکر

گاهی وسط یک خیابان

سردت می کنند

داغت می کنند

رگ خوابت را بلدند

زمینت می زنند

خاطرات تمام نمی شوند …



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 17 مهر 1392-11:03 ق.ظ

نویسنده :هلیا

مهربانی

آیت الله بهجت :

هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست؛

زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد؛

ای کاش من هم مثل او به خدایم ایمان داشتم …




نظرات() 

تاریخ:جمعه 5 مهر 1392-10:14 ق.ظ

نویسنده :هلیا

خدا

خداوند بی نهایت است ... به قدر نیاز تو فرود می آید
 
 به قدر آرزوی تو گسترده میشود و به قدر ایمان تو کار گشا.
 
هیچ غیر ممکنی وجود ندارد همت از خود طلب و توکل بر خدا کن
 
 بخشش او واسع است رحمتش همه را شامل است....


نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 3 مهر 1392-09:27 ق.ظ

نویسنده :هلیا

وقتی...

وقــتی نیستـــ..!!


به قــول یکی..


یک جوریم....یکــ جـــور نا جــور......!!


دلــــــــم..!! خوب دلـــ است دیگــر .. دســت خودم

کــه نیستــ..


تنگ میشود برایـــش..!!


همیـــشه به... فکــر خودش است...


هیچــ فکــر نمیکند که در نبودنـــش ... یه نفر یه جایی

دلتنگــ اوست..!!



نظرات() 

تاریخ:شنبه 30 شهریور 1392-12:51 ق.ظ

نویسنده :هلیا

خدا

 
 
 
 
خدوندا!

مگر نه اینکه از رگ کردنم به من
 
نزدیکتری...؟

مگر نه اینکه ،مهربان تر از مادر برای
 
 منی...!؟
مگر تو مرا با تمام عشق و ارزویت
 
 نیافریدی...؟

مگر نمیگویی ،مرا دوست داری...؟

هیچ چیز نمیخواهم ...

فقط...!

لحظه ای مرا به آغوش بکش...

دلم از همه چیز بیشتر...

برایه یک آغوشه مهربان ...

تنگ است!
 


نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 6 شهریور 1392-11:59 ق.ظ

نویسنده :هلیا

امروز...

امــروز

دلــم تنگ دیــروزی است

که میگفتــی :

“فردایــت را می ســـازم …”

کجـــــایی چرا نیستی ! دلم تنگ توست



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-04:54 ب.ظ

نویسنده :هلیا

باران

باران مےخواهم!


 

شمردن سنگْ فرشْهاے باران خورده...

 


یا لااقلــ...

 


یک گوشہ دِنج

 


تا براے خودم ببارمـ

 


ڪہ تا مے توانمـ

 


مثل ڪودڪے هایمـ

 


نفس نفس بزنم و هِق هِق ڪنمـ

 

نہ عاشق شده امـ

 


نہ چشم سیاهے پریشانم ڪَردهـ

 


و نہ بوے پیراهنے بہ مرز جنونم رساندهـ

 

فقط...

 


دلَمـ ڪَمے خدا مےخواهد...

 


فقط همینــ!

 


وقتے محبوبتــ را مےرنجانے

 

انگار دنیا روے سرتــ آوار شدهـ...

 


می گردے دنبال بهانہ اے

 

 

تا دوباره لبخندش را ببینے

 


تا در آغوشش آرامـ بگیرے!

 


نمےدانے...



✜₪✜₪✜

 


یا حَبیبَ مَنْ لا حَبیب لَہْ...


 

✜₪✜₪✜


 



نظرات() 

تاریخ:جمعه 1 شهریور 1392-09:55 ق.ظ

نویسنده :هلیا

خودم

کــمی عـوض شدم .

دیــریست از خــداحـافظی ها غـمگین نــمیشوم .

به کـسی تــکــیه نـمیـکنم .

از کـسی انــتظار مـحبت نــدارم .

خودم بــوسه میـزنم بر دسـتانم .

ســر به زانـو هایم مـیگذارم و سـنگ صـبور
 
 خـودم مـیشوم .

نـگران خـودم مـیشوم .

بـرای خــودم هـدیه مـیخرم .

با خـودم سـاعت ... هـا حـرف
 
 مـیزنم در دنـیای خـودم .

کـسی حـق ورود نـدارد جـز خــودم ...
 


نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 31 مرداد 1392-09:14 ق.ظ

نویسنده :هلیا

تنها...

 

به هیچکس و هیچ چیز در این دنیا وابسته نباش

حتی سایه ات در زمان تاریکی تو را تنها می گذارد .



نظرات() 

تاریخ:شنبه 26 مرداد 1392-09:52 ق.ظ

نویسنده :هلیا

ما...

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

رفتیم دکتر چنتا قرص

ضد توهم بهم داد

خدا رو شکر الان بهتریم



نظرات() 

تاریخ:شنبه 19 مرداد 1392-09:11 ق.ظ

نویسنده :هلیا

عید

عید رمضان آمدو ماه رمضان رفت

صد شكر كه این آمدو صد حیف كه آن رفت

******

الوداع یا علی و یا عظیم

الوداع یا غفوریارحیم

الوداع ای سفره پیغمبری

الوداع ای گریه های حیدری

بارالها راه عشق و عاشقی را سد نكن

 اندراین خانه گدا را رد نكن

به امید رمضانی دیگر

 



نظرات() 

تاریخ:شنبه 12 مرداد 1392-02:05 ب.ظ

نویسنده :هلیا

خیلی...

خیلــــی وقــــتا بهــم میگن :چرا میخنــــدی بگو

 ما هــــم بخنـــدیم…


اما هرگــــز نگفتــن:چرا غصــــه میخوری

 بگـــو ماهــم بخــوریم…

 

**************************************************

 

تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد…


یک بار قسمت کردم، چندین برابر شد…

 



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 7 مرداد 1392-01:09 ب.ظ

نویسنده :هلیا

امشب...

امشب وقتی دلت لرزید

و حال آسمون دلت ابری شد

 امیدوارم آخر دعاهت

یادی هم از من كنی كه محتاج دعاتم



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 7 مرداد 1392-01:04 ب.ظ

نویسنده :هلیا

دعا...

رفتی؟ برو كه اشك منت راه توشه باد

خرم بمان بدست دعا میسپارمت

هرجا كه می روی زمن خسته یاد كن

هرجا كه میروی به خدا میسپارمت



نظرات() 



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2